بی انصافی است اگر ما تعدد زوجات را به اسلام نسبت دهیم .در طول تاریخ بشر،همواره مسئله چندهمسری وجود داشته (حال یا قانونی یا غیرقانونی ویا پنهان واشکار ویا درحد رابطه موقت).
تعدد زوجات از رسوم مردم بت پرست بوده که البته در میان عموم مردم نیز از هر نژاد و ملیت و مذهبی وجود داشته حتی میتوان شاهد ازدواج متعدد برخی از مومنینی چون ابراهیم ،داوود و سلیمان نبی و ...نیز باشیم.
لازم به توضیح نیست که میل جنسی را خداوند بعنوان هدیه ای بی نظیرو از روی محبتش و برای اهدافی مقدس (بالاتر از تولید مثل)،به بشر داده است ...اما یاد اوری این مسئله مهم است که ،شیطان از این امر مهم و مقدس برای گمراهی و نابودی عزیزان خداوند بیشترین استفاده را کرده وحتی به آن رنگی قانونی و مذهبی (حلال)نیز داده است تا جایی که به برخی چنین تلقین شده که تعدد زوجات امری الهی و برای حل مشکلات بشر است و برخی نیز انجام آنرا ثواب و مایه خوشنودی خداوند میدانند.
نمیخواهم به تایید یا نفی تعدد زوجات بپردازم چون اینکار را قبلا در پستهای (زنا ازنظر اسلام ومسیحیت ) و(ازدواج در اسلام و مسیحیت ) انجام داده ام .
بلکه میخواهم عزیزان مسلمان (انهایی که علم کافی دارند و از روی علم وعقل و اگاهی اسلام را پذیرفته اند )زحمت بکشند و در خصوص مواردی که در ادامه مینویسم ،توضیحاتی بدهند .
درسته که این سوال دیگرقدیمی و تکراری شده که چرا اسلام ازدواج متعدد را برای مردان جایز میداند ولی برای زنان خیر!!!! اما جوابهای قدیمی و تکراری که به این سوال داده میشه ،هنوز نتوانسته علامت سوال را از ذهن کنجکاو و سلیم خیلیها بردارد .
در باور ما مسیحیان مسئله چند همسری (جه برای زن چه برای مرد )باطل است نه فقط بصورت یک حکم و یک دستورخشک مذهبی، بلکه کتاب مقدس معلوم ساخته که هدف ازدواج چیست و روشن کرده که چرا نباید بیش از یک همسر داشت و عواقب و لعنتهای آنرا نیز برای ما شرح داده است.یعنی ما با عقل و ایمان و روح و از روی آگاهی میدانیم که این کار زنا و گناه و لعنت است و اصلا خواست واراده خداوند نبوده و نیست.
عزیزان مسلمانی که میخواهند به این پست جواب دهند لطف کنند همراه با تفکر و تحقیق قبلی اینکار را بکنند تا جوابها تکراری و پوچ نباشند .
چرا داشتن چند همسر برای مرد جایز اما برای زن جایز نیست؟
بعد از مدتی مطالعه وتحقیق جوابهای مشابهی که به این مسئله داده شده را در زیر مینویسم . و درکنارش ایراداتی که بر آن وارد است را هم مینویسم .
دلیل۱-مردان در حوادث گوناگون زندگي، بيش از زنان در خطر مرگ قرار دارند ،مانند جنگها و حوادث دیگر ..
ایراد**=درگذشته شیوه جنگها بصورتی بود که بیشتر، مردان درگیرش بودند مگر بطور استثنی به دهات و یا شهرها حمله ای میشد تا زنان و فرزندان نیز کشته شوند از اینرو بیشتر، مردها قربانی میشدند تا زنان...اما در این یکی و دو قرن گذشته که قرن اتم و بمب و موشک بوده زنان نیز برابر و حتی بیشتر از مردان در خطر مرگ قرار داشته و دارند .بدنبال آماری دقیق گشتم اما متاسفانه چیزی پیدا نکردم اما میتوان بعنوان نمونه جنگ ایران و عراق را نام برد که یک میلیون نفر کشته داشته که ۲۳۰هزار نفر انها نظامی بودند بقیه را غیر نظامیان از جمله زنان را شامل میشده .
در مورد حوادث هم راستش حادثه ای از قدیم سراغ ندارم که فقط مردان مرده باشند اگر حادثه ای چون زلزله و سیل و سرما و ...مردم را میکشت همه را با هم میکشت و فکر نکنم امار دقیقی از مرگ ومیر ناشی از حوادث (اونم در زمان حضرت محمد )در دسترس باشد که بتوان بر اساس آن این بهانه را پذیرفت .تا جایی که همه ما میدانیم این زنان بودند که بدلیل زایمان وعدم بهداشت تلف میشدند .بیماریها هم در همه دوران گریبانگیر همه چه زن چه مرد و چه کودک و چه پیر بوده...مرگ بدلیل بیماری هم نمیتواند کمکی به این موضوع بکند.و ثابت کند که مردان بیشتر میمرده اند .
حال سوالی که مطرح میشه اینه که اگر اسلام (قران)دلسوز پیروانش است و به مردان میگوید میتوانند بیش از یک زن داشته باشند تا زنان بی سرپرست نشوند و به دلیل نیاز جنسی به خطا نیفتند آیا قانونی هم به خلاف آن صادر کرد ه که اگر مثلا تعداد مردان بر زنان بیشتر شد زنان هم فداکاری کنند و دو تا یا سه تا شوهر کنند و یا در حینی که شوهر دارند با مردان دیگری نیز به ثواب صیغه کنند؟؟؟
چون طبق آماری موثقی که در سایت:http://www.kalemeh.ir/pages/2171.php.آمده است. خبر ازبرتری جمعیت مردان بر زنان میدهد.<<خلاف آنچه ديگران اعلام ميکنند، هم اکنون جمعيت مردها نسبت به زنان بيشتر است و نسبت جنسيتي براي هر 100 زن 104 مرد است،.. . به گزارش برنا محمد مدد ، رييس مرکز آمار ايران ...>
بر اساس آخرین سرشماری کشور در سال 1385, جمعیت کل کشور بالغ بر 71,208,382 بوده است
که از این تعداد جمعیت مردان 36,179,711 و جمعیت زن: 35,128,671 به ثبت رسیده است.
بر طبق آخرین آمارگیری سال 1386) نرخ تولد در کشور ما برابر است با 105 نوزاد پسر در ازای هر 100 نوزاد دختر، که این میزان تا گروه سنی 35 سال کمابیش به همین ترتیب می باشد.
جمعیت مردان تا رده سنی 65 سال بیش از جمعیت زنان، و در رده سنی 65 سال به بالا جمعیت زنان بیشتر از جمعیت مردان می باشد
طبق این آمار" از هر صد مردی که با صد زن ازدواج میکند . چهار مرد بی زن باقی میمانند ...آیا اسلام فکری برای این مشکل کرده است؟آیا زنان میتوانند بیش از یک همسر داشته باشند تا مردان مسلمان به گناه نیفتند؟!!!!!!!!
بهانه دوم:بقای غریزی مردان از زنان طولانی تر است.
یعنی طول عمر نیاز جنسی در مردان بیشتر از زنان است .یعنی زن و شوهری که دو یا سه سال اختلاف سنی با هم دارند در ایامی که زن به کهولت یا یائسگی میرسد جوابگوی نیاز شوهرانشان نیستند ومردها باید ازدواج مجدد بکنند !!!!!!!!!ا
ایرادی که به این بهانه وارد است این است که درست است مرد تا زمان پیری نیز میتواند صاحب فرزند شود اما نیاز و فعالیت جنسی او به دلیل بالا رفتن سن ، کم میشود مثل سایر فعالیتهای یا تواناییهای دیگری که در سن جوانی داشته اما در سن کهولت از بین رفته یا کم شده ...
ناتوانی جنسی یا کم شدن میل جنسی برای زنان و مردان از سن ۵۰ سالگی اتفاق میافتد البته کاری به استثناهانداریم ....اما آیا راه حل دیگری برای رفع این مشکل وجود ندارد؟ مثلا مردها با زنانی که ۷ سال از انها کوچکتر هستند ازدواج کنند ...حضرت محمد که خود با اختلافی بیش از ۳۵ سال با دختر بچه ای بقول خودشون ۱۳ ساله ازدواج کرد .
بهانه سوم :زنان به هنگام پریود ماهانه و قسمتي از دوران حاملگي، عملاً ممنوعيت آميزش دارند، در حالي که در مردان اين ممنوعيت وجود ندارد.
به نظر من با این بهانه به مردها توهین بزرگی کردند چون مردی که نتواند برای ۵ روز یا مدتی که زنش حامله است خویشتن داری کند ،همه عمرش، نجابت و پاکدامنیش زیر سوال میرود.
اسلامی که با جنگ زنده بود و میدانست مردانش ممکن است در جنگها اسیر شوند و ماهها و شاید سالها زنی را به چشم نبینند برای ایام اسارتشان چه قانونی صادر کرده بود؟؟!!! اگر مردی نتواند یک هفته بیماری زنش را تحمل کند و بخطا میافتد چطور در ایام اسارت و در ایام جنگ میتوانسته با نفسش کنار بیاید؟!!!
البته من معتقدم کسانی که دلشان به خدا وصل است میتوانند تمام عمر مجرد بمانند و خطا نکنند ولی اسلام که مردها را اینقدر ناتوان و ضعیف میداند آیا در ایام اسارت و جنگ نیز راه حلی برای مردها داده است؟
اگر مردی در ایام اسارت میتواند کمبود ها را تحمل کند حتما میتواند ماهی چند روز را هم تحمل کند هرچند ....
بهانه چهارم:
زناني هستند که به علل گوناگوني همسران خود را از دست ميدهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آنها بايد براي هميشه بدون همسر باقي بمانند.
احتمالا کسانی که به این راحتی بهانه و دلیل از آستینشان بیرون میاورند عقلشان به اینجا قد نمیداده که شاید روزی برسد مانند همین یکی و دو سال اخیر ایران خودمان ، که تعداد مردها بیشتر از زنها میشود پس با همان قاعده و قانون اگر مسئله چندشوهری نباشد باید تعدادی از مردان برای همیشه بدون همسر باقی بمانند .
میگویند زن نمیتواند بیش از یک شوهر داشته باشد چون این خلاف طبیعت اوست. طبق ایمانم به کلام و اراده خداوند ،میل به داشتن چند همسر در طبیعت هیچ مرد و زنی نهاده نشده است .این میل ننگین بعد از دوری انسان از خدا، در دل انسانها افتاد (زمانی که انسان سقوط کرد تمام زندگی او زیر لعنت قرار گرفت )وگرنه خداوند از ازل برای آدم یک حوا و برای حوا یک آدم آفرید .اگر چند همسری طبق طبیعت زن یا مرد بود حتما خالق آنها برای آنها همسرانی قرار میداد .
زمانی که انسان از خدا جدا شد وبا منبع قدوسیت قطع ارتباط کرد همه وجود او الوده گناه شد طبیعت او نیز بی تاثیر از این ماجرا ،نماند...درجاهاي مختلف خوانده و شنيده ام که هستند زناني که ميل دارند بيش از يک شوهر داشته باشند و چون قانون اين حق را به انها نميدهد در خفا با مردان ديگر دوست ميشوند .
البته همانطور که روشنفکران اسلامي معتقدند تعدد زوجات بخاطر هوس نيست بلکه دلايلي ديگر دارد .اينجا نيز جا دارد که براي زن هم دلايل ميل به چند همسري تحت همان عنواين مطرح شود که در ادامه ذکر خواهد شد .
یکی از روشنفکران اسلامی جناب مطهری است که در مورد مشکلات چند همسری برای زن دلایلی ذکر کرده او میگوید:
چند همسری برای زن با اصل اطمينان پدرى مخالف است و معلوم نمیشود بچه از آن کدام پدر است.و ايشان براي صحت و تاييد گفتارشان آورده اند که :عده اي از زنان به حضور حضرت علي رفتند و سوال کردند چرا اسلام به مردان اجازه چند زنى داده اما به زنان اجازه چند شوهرى نداده است؟آيا اين امر يك تبعيض ناروا نيست؟
:.
على عليه السلام دستور داد ظرفهاى كوچكى از آب آوردند و هر يك از آنها را به دستيكى از آن زنان داد.سپس دستور داد همه آن ظرفها را در ظرف بزرگى كه وسط مجلس گذاشته بود خالى كنند.دستور اطاعتشد.آ
نگاه گفت:اكنون هر يك از شما دو مرتبه ظرف خود را از آب پر كنيد،اما بايد هر كدام از شما عين همان آبى كه در ظرف خود داشته بردارد.
گفتند:اين چگونه ممكن است؟آبها با يكديگر ممزوج شدهاند و تشخيص آنها ممكن نيست.
على گفت:اگر يك زن چند شوهر داشته باشد خواه ناخواه با همه آنها هم بستر مىشود و بعد آبستن مىگردد.چگونه مىتوان تشخيص داد كه فرزندى كه به دنيا آمده است از نسل كدام شوهر است؟![]()
.اولا اينکه اين زنان(در نقل قول بيش از چهل زن نقل شده است )چنين سوالي را مطرح کرده اند نشان از اين است که احساس کرده اند حقشان ظايع شده و دوم اينکه ممکن است بعضي از انها تمايل به چند مرد داشته باشند وگرنه چرا بايد چنين سوالي براي آنها اصلا مهم باشد .
سوما متاسفانه عمر حضرت علي که ملقب به دروازه علم است انقدر کفاف نداد تا پيشرفتها علمي امروز را ببيينند که ميشود با ازمايش DNA به راحتي فهميد که بچه بدنيا آمده از کدام مرد است.
همین روشنفکر گرامی میگوید
:زن از مرد فقط عاملى براى ارضاء غريزه جنسى خود نمىخواهد كه گفته شود هر چه بيشتر براى زن بهتر.زن از مرد موجودى مىخواهد كه قلب آن موجود را در اختيار داشته باشد،حامى و مدافع او باشد،براى او فداكارى نمايد،زحمتبكشد و پول درآورد و محصول كار و زحمتخود را نثار او نمايد،غمخوار او باشد.
.
وقتي اينرا ميخواندم ديدم ايشون چقدر زيبا نيازهاي زنان را درک کرده اند اتفاقا ميشود همينها را دلايلي براي مجوز چند شوهري براي زنان مطرح کرد فکر کنم زنان خوشحال شوند اگر دو ياسه ويا چهار مرد برايش پول دراورد ،عمخوارش باشند ، از او حمایت کنند ، مدافعش باشند ...در ضمن هیچ مردی کامل نیست اگر دو تا صفت خوب داشته باشد چهارتا صفت بد هم داردمثلاممکن است مردی بتواند خوب کار کند و از نظر مادی زنش را راضی کند اما بلد نباشد زنش را محبت کند در عوض شوهر دیگرش بلد باشد او را محبت کند ...
،البته اين چيزهايي که من مينويسم اصلا عقيده من نيست بلکه همه اينها را رد ميکنم اما ميخواهم بگويم همانطور که ميشود براي تاييد قوانين قران که به نفع مردان است دليل آورد به همان صورت ميشود همان دلايل را هم براي زنان بکار بردند .
علمای اسلامی میگویند:
در چند همسری(زنی با چند شوهر) وسيله بهداشت و سلامت نسل به خطر ميافتد.
اینجاشو هر چقدر فکر کردم نتونستم بفهمم ...یعنی چی ؟مردی با چند زن سلامت و بهداشت خودش و نسلش به خطر نمیافتد ؟؟؟؟ولی یک زن با مرد میافتد؟؟؟
اینجاشو بدون شرح بذارم بهتره.
میگویند:
اگر مرد يکى از مجوزهايى چون : مثلا اگر زن عقيم باشد، يا به سن يائسگى رسيده باشد و مرد نيازمند به فرزند باشد، يا زن مريض و غير قابل استمتاع باشد، در اين گونه موارد مرد میتواند زن یا زنان دیگری بگیردو زن حق ندارد مانع تعدد زوجات شود.
حال باید پرسید، اگر زني نه به جنبه تفنن و تنوع بلکه به دلايلي ديگري که ميشود عنوان کرد نياز به مرد يا مرداني ديگري داشته باشد حکم چگونه خواهد بو د؟؟؟
مثلا اگر مرد ش عقيم باشد و زن نياز به فرزند داشته باشد !!!اگر مرد مريض و غير قابل استمتاع باشد !!!ايا در اين گونه موارد زن حق تعدد ازدواج دارد!!!!!!!!!!
علمای اسلامی در قانون چند همسری که قران وضع کرده ،مانده اند ،میدانند که این قانون مشکلاتی و خطراتی جبران ناپذیر برای جامعه دارد اما چکار کنند!!!!درماندگیشان بر همه روشن است.
اگر داشتن چند همسر خوبه ،پس برای زن هم خوبه ، اون دلایلی راهم که قبلا بهانه میکردند دیدیم که رد شده هستند پس لزومی نداره برای زن قانون چند همسری وجود نداشته باشد .اگر هم زشته و خوب نیست ،برای مرد هم نیست .
آنها بجای اینکه این قانون را لقو کنند (که اگر بکنند قران را تحریف کرده ا ند )میگویند مردها در صورتی حق تعدد زوجات دارند که بتوانند عدالت را بین آنها برقرار کنند.
باید پرسید که عدالت یعنی چی؟ و چه کسی میتواند حد آنرا تعیین کند و چه کسی میتواند اجرای آنرا نظارت کند ؟ آیا عدالت مثلا یعنی خریدن خانه برای هر چهار زن و خریدن وسایل منزل بطور مساوی برای هر چهار زن و ...است ؟ آیا مردی میتواند در محبت کردن و عشق ورزیدن عدالت را رعایت کند؟؟؟؟!!!!!!
آیا مردی میتواند قلب و روح و احساسات و عواطفش را عادلانه بین چهار زن تقسیم کند؟آیا میتواند در رفع نیاز جنسی آنها که اینقد راسلام نگرانش بوده ،عدالت را اجرا کند؟
آیا مشکلاتی که درداشتن چند زن چه نظر مالی چه از نظر ارتباطی و عاطفی و چه از نظر روحی و ازنظر فرزندان متعددی که از این ازدواجها بوجود میایند، مجالی به مرد میدهد که عادلانه با زنانش رفتار کند؟؟؟
بحث طولانی شد اما باز هم ناچارم نا تمام به پایانش برسانم .
اما جمله طلایی عیسی مسیح را یاد اوری میکنم که میگوید: هر کسی نگاهی از روی شهوت به کسی غیر از یگانه همسرش ، داشته باشد ، هر آندم در دلش با او زنا کرده است و او از زانیان خواهد بود.
و در جایی دیگر میفرماید دو کس به ملکوت خدا راه نخواهد یافت ۱- زانیان ۲- طمع کاران.
دعا میکنم اراده خداوند در زندگی تک تک شما عزیزان جاری و اشکار شود .دل و فکر خداوند را برای زندگیتان درک کنید تا لباس عدالت او برتنتان پوشانیده شود و مقدس گردید.آمین
لازم است که بعد از تعریف گناه(پست قبلی) ، راه نجات از گناه را نیز بطور مختصر مورد بررسی قرار بدهیم.
هرجا که با علامت *مشخص شده نظر من بعنوان یک مسیحی است.
بعد از مدتی مطالعه در منابع اسلامی ،متاسفانه نتوانستم تعریف جامعی ازنجات وضرورت وجود منجی (مهدی موعود)پیدا کنم .تنها مطلبی که به نظرم بهتر آمد،در ادامه مینویسم. اما اگر دوستان مسلمان در این زمینه ما را یاری دهند بسیار متشکر خواهم شد.
اسلام ریشه اصلی گناه (جدایی ما از خدا) رانمیداند بلکه نتیجه و ثمرات گناه از قبیل(قتل ،دزدی، زنا، غیبت ،دروغ، و....)را خود گناه میداندبا توجه به این بینش ،قران راه هایی را برای گناه نکردن ارائه میدهدکه برخی از آنها به قرار زیر است.*و کسی هم برای انجامش موفق نبوده است.
۱ . مخالفت با هواى نفس ۲- نداشتن علاقه زیاد به دنیا و ظواهر فریبنده آن ۳- دور کردن شیاطین انسى و جنى از خود ۴-پناه بردن و توکل بر خداوند (الله) در تمام امور*غیراز مواقعی که جان یا مال یا ناموس در خطر باشد که میتوان دروغ گفت یا قسم دروغ خورد وبجای توکل بخدا به دروغ که خدا ممنوع کرده توکل کرد.مثالهایی در متن قبلی ذکر شده است. ۵-انجام نمازهاى واجب ۶- یاد آورى مرگ در هر روز ...(و دیگر مراسم مذهبی و شریعتی).
از نظر اسلام، پیامبران الهی و در صدر آنان حضرت محمد، جهت آزادی و نجات بخش انسان ها گام برداشتهاند.
شعار حضرت محمد برای هدایت «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» بودیعنی بگو:خدایی غیر از الله وجود نداردو رستگار شوید...**نظر نویسنده:شیطان هم میداند خداوند یکتا است اما رستگار نشد ، **
قرآن، محمدرا منادی آزادی، رهایی و نجات بخشی معرفی میکند: یکی از نشانهها و شواهد رسالت او، آزاد کردن انسان ها از چنگال اسارت است.
در خصوص رهایی ازاسارت ،مفسران اسلامی نظرات مختلفی دارند:
۱- بت پرستی، خرافات، عادات و رسوم غلط 2- جهل و نادانی; 3- انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی; ۴- قوانین نادرست; 5- زنجیر اسارت و استبداد طاغوتیان.
*این اسارتها هنوز هم وجود دارند منتهی در برخی ،شکل آن عوض شده .
حضرت محمد با هدف نجات آمده است، اما نه از گناه ذاتی که از هوا و هوسها و پیرایههای عارضی ناشی شده; چرا که گفت: «کل مولود یولد علیالفطرة» .نه تنها ذات بشر با گناه عجین نیست که صاف و آینه دار جمال حق است: «فطرت الله التی فطر الناس علیها» . این نجات بخشی با کمک و استمداد از خود انسان تحقق میپذیرد. در جمله ای ساده تر ،پیامبر راه وچاه را نشان میدهدو بقیه مسئولیت به عهده خود انسان است.
آزادی و نجات بخشی پیامبر اسلام، در قالب دعوت انسان ها به آزاد اندیشیدن، رهایی از چنگال هوا و هوسها، آزادی از اسارت و عبادت بسوی الله، خداباوری، خدامحوری، ... عرضه و معرفی شده است و نجات، با انجام شریعت وانجام دادن و به کار بستن پیام آن حضرت ، حاصل میشود.(البته منظور اسلام نجات از ثمرات گناه :قتل و زنا و دزدی و ...است)
ضرورت آمدن منجی.
ازنظر اسلام ازآنجاکه ازسوی بشر در مرحله اجرای قانون نجات بخش،درنگ و سستی شده است ، تحقق نهایی و کامل این نجات بخشی و اجرای کامل این برنامه، در آخرالزمان به دست منجی موعود، خواهد بود .
متفکران اسلامی میگویند، بشر - که خاستگاه اختلاف و جهل است - توان وضع قانون عادلانه را، برای حل اختلافات مدنی ندارد. از این رو، بشر، محتاج وحی و پیامبر الهی است. انسانهای عادی، همچنان از اجرای کامل قانون عادلانه و الهی نیز عاجزند( و این ناتوانی، به جهت طمع، ترس، غرض شخصی، جهل، ...است.) . همچنان که وضع قانون، «فکر معصوم»(پیامبر الهی) میخواهد، اجرای آن نیز «توان معصوم» (ناجی الهی)میطلبد.
{*البته عصمت خود بحثی جداگانه میطلبد زیرا ما معتقدیم هیچکس بیگناه نیست حتی انبیا و گناهانی چون قتل ،غارت،دست و پا بریدن ، گرفتن بیش از یک زن و...گناه هستند}
-----------------------------------------
درخصوص منجی موعود متاسفانه نمیتوانم مطلب مشخص و سنجیده ای ارائه دهم چون روایات و داستانهای مختلف و زیادی وجود دارد که نه یک پست بلکه باید کتابها در آن باره نوشت.
انتظار منجی،یکی از باورهای مهم مسلمانان است وبرای آمدن او باید دعا کنند.شناخت مسلمانان از منجی تنها توسط احادیث و روایات اسلامی است.
درقران نامی از مهدی برده نشده است ،آیاتی را بی جهت به او ربط میدهند، مهدی را کسی ندیده و نشناخته است<بجز نواب اربعه > (البته از این چهار نفر نیز کتاب و نوشته ای که دلالت بر علم و شناخت آنها کند نيست)
.شيخ طوسي در کتاب غيبت، ۱۳ نفر را ذکر کرده که آنها منجی را ديدهاند .... اما سرانجام شيعيان تنها ۴ نفر را از جمع مدعيان انتخاب میکنند و بقیه را شاهدان کاذب میدانند و این چهار نفر همان نواب اربعه هستند(ذکر نام آنهاموجب طولانی شدن مطلب میشود).*آدمو یاد شورای نیقیه میاندازد.
منجی موعود دائما غایب بوده و زمان آمدنش نیز بر کسی معلوم نیست.
اینکه کسی به این نام وجود خارجی داشته باشد ،اختلاف نظر هست برخی میگویند امام حسن عسگری عقیم بوده واصلا فرزندی نداشته تا ناجی باشد.
برخی میگویند وجود داشته و چهار نفر او را دیده اند که از طرف او به مردم پیغام میاورده اند ،احادیثی هم ازقول محمد وامامان در زمینه مشخصات منجی موعود وجود دارد که دلیل انها، بر وجود ایشان هست.
اگر منجی وجود دارد او کجاست و به چه صورتی است ،در این مورد هم نظرات مختلفی وجود دارد.
برخی میگویند او در جسم مادی ودر میان مردم بطور ناشناس زندگی میکند و زن یا همسران و فرزندانی دارد اما انها نیز او را نیمشناسنداو هرگز پیر نمیشود و در طی این چندصد ساله همیشه جوان بوده است .*این نظریه خود صدها سوال در ذهن انسان ایجاد میکند که مسلما بیجواب خواهد ماند.
برخی نیز میگوینداو ازدواج نکرده است و زندگی او معنوی و روحانی است مانند عیسی(*البته مقایسه این دو در این زمینه کاملا غلط است ، مسیحیان عزیز اینرا بدرستی میدانند ،و متاسفانه برای شما عزیزان مسلمان نیز نمیتوانم این موضوع را باز کنم چون بحث خیلی مفصلی است و در یک و یاچند پست قابل بیان نیست).
برخی نیز میگویند در این باره سکوت کردن بهترین راه است چون نمیدانیم این حضرت به چه صورت و به چه شکلی زندگی میکند مادی یا معنوی ،همسر دارد یا ندارد ، در این دنیا زندگی میکند یا نمیکندو...ما را چکار به مسائل خصوصی ایشان!!!
برخی نیز معتقدند مهدی هنوز بدنیا نیامده است و در آینده بدنیا میاید و اینکه محمد گفته او از نسل من و ازفرزندان فاطمه است دلیل نمیشود حتما فرزند امام حسن باشد.میتواند از نسل فرزندان ،فرزندان پیامبر باشد.
شناخت ظاهری وابتدایی منجی اسلام بر کسی معلوم نیست در مورد تولد ایشان ،نام مادر، ازدواج، مکان زندگی، سن و سال ،و ....هیچ اطلاع مشخصی در دست نیست.روایات موجود در این باره اختلافات فاحشی با هم دارند.
و اینکه مهدی برای چه چیزی ظهور خواهد کرد نیز بحثها و روایاتی مختلف هست.که بحث را به درازا میکشاند.
نتیچه:مسلمانان همگی به امدن منجی معتقدند او میاید که جهان را از عدل پرکند و حکومت اسلامی را درتمامی جهان برپا سازد.........
نجات و منجی در مسیحیت:
گناه (جدایی از خدا) را در پست قبلی مطالعه کنید تا مسئله نجات برایتان مفهوم باشد...
خداوند از همان آغاز خلقت انسان ،میدانست که او گناه خواهد کرد و این رابطه را قطع خواهد کرد به همین دلیل از روی محبتش ،نقشه نجات را طراحی کرد تا آنانی که بی تقصیر وارث این جدایی میشوند اگر مایل به داشتن رابطه با او باشند از طریق این نجات به این رابطه و حیات ابدی برسند.
خداوند میگوید:حکم گناه مرگ است ( * و این یک قانون است هرکسی از منبع حیات دور شود خواهد مرد مثل شاخه ای که از درخت جدا شود و میمیرد).و میفرماید: زیرا همه گناه کرده اند واز حضور او قاصرند.در نتیجه همه محکوم به مرگ هستیم.
وقتی خداوند توسط انبیا، بشر(وارثان جدایی از خدا) را از وضع وخیم آنها مطلع کرد ،شریعت را فرستادتا مانند آینه ای مقابل آنها قرار گیرد و بدانند که گناه کار هستند وثمرات این دوری در زندگی اتها نمایان است ...قتل نکنید ،دروغ نگویید ، زنا نکنید، به مال و ناموس دیگران طمع نکنید، وووو اینها همه از قبل اتفاق افتاده بود و خداوند به بشر نشان داد که قلبشان چقدر بیمار است.
قسمتی دیگر از نقشه خدا برای آماده سازی ذهن انسان برای قربانی عظیم (عیسی مسیح)بود وقتی که ابراهیم تنها فرزندش را به قربانگاه برد ،وقتی در هر سال بره ای یا گوسفندی به مناسبت بخشیدن گناهان بشر در مراسم یهودیان قربانی میشد و ...اینها همه برای اماده ساختن ذهن بشر برای قربانی بزرگ (عیسی مسیح) بود.وگرنه خداوند نه به قربانی فرزند ابراهیم راضی میشد ونه خون حیوان شایستگی بخشش گناهان انسان را داشت.
خداوند در طی قرنها توسط انبیا به انسان این وعده را داد که من خود برای نجات شما خواهم آمد .و برای آمدنش ایات و علائم و نشانه های مخصوصی ذکر کرد که درکتاب مقدس بسیارند.
وقتی قوم اسرائیل ذهنا و قلبا به وضع اسفناک خود پی بردند ووقتی به حضور خدا درکنار خود در تمامی سالهای اسارت و سرگردانی ،واقف گردیدند به او اطمینان کامل پیدا کردند ،و وعده خدا را برای نجات پذیرفتند و منتظر این وعده باقی ماندند.منتهی تصور آنها از این ناجی تصوری مادی و زمینی بود که میاید تا پادشاه زمینی آنها باشد و برای آنها دولت و قدرت مشخصی ،بسازد.
خداوندخالق ۲۰۰۰ و چندی سال پیش نقشه ای را که از ازل طراحی کرده بود خود به اجرا در آورد او لباس جسم (انسان) به تن کرد و طبق چندصد وعده هایی که داده بود بر روی زمین بر انسان مکشوف شد ۳۳ سال بر روی زمین در کنار انسان زندگی کرد وکارهای فوق بشری انجام داد (همه در مورد آن کارها بسیار شنیده ایم) او( عیسی مسیح) هرگز گناه نکرد وتنها انسانی بود که توانست قدوس زندگی کند و عملا به انسان این امید و این قدرت را بدهد که میتوان بدون شریعت ظاهری بلکه با حک قانون خدا در قلب ،قدوس زیست ...و سر انجام این جسم را بر روی صلیب برای برداشتن گناهان ما و بخشش ما ،قربانی کرد.تا طبق کلامش :هرکی به اوایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد.
در این نجات گناهان انسان بخشیده میشود ،و خداوند که در جسم در کنار ما قرار گرفت اینبار با پذیرش نجاتش، به نزدیکترین حدش به ما میرسد و در ما ساکن میشود تا آن روش و قدرت قدوسیتش را در ما ساکن کند و این بار نامش روح القدس میباشد.علاوه بر پاکی معنی دیگر قدوس ،اختصاص داده شده برای کاری ،است .خداوند به تک تک ایمانداران روحش را اختصاص میده تا در مسیر زندگی با آنها باشد ،آنها را آموزش دهد ، شخصیت آنها را تبدیل کند به آنچه که خود او دوست دارد ، در قدوس زندگی کردن یاریشان دهد، در انتخابات صحیح حکمتشان دهد ،وووو...و در نهایت شخص مسیحی تا به زمانی که در قید حیات است بتواند در قدوسیتش در شخصیت تازه ای که خدا به او بخشیده باقی بماند تا به هنگام مرگش از این دنیا بحضور ابدی خداوند برسد و برسد به همان مکانی که خدا در ازل برای ما در نظر گرفته بود.
عیسی مسیح ،با ظاهر انسان کاری ندارد او به درون انسان میپردازد و وقتی درون قدوس و پاک شد ثمره بیرونی آن هم قدوسیت و نیکی خواهد بود.عیسی مسیح انسان را از گناه اصلی (جدایی از خدا ) نجات میدهد و ما را بخدا وصل میکند ووقتی بخدا وصل شدیم ثمرات جدایی نیز از بین میرود و ثمرات وصل جای آنرا میگیرد که نیکی و محبت و قدوسیت است ..و به این صورت ملکوت خدا بر قلبها حاکم میشود و ثمره بیرونی آن ،دنیایی پر از مهر ومحبت و قدوسیت و سلامت و برکت و شادی و ارامش و جاودانی و صلح و ....خواهد بود.
...........................................
شناخت منجی:
عیسی مسیح ناجی بشر است برای تمامی دوران و برای تمامی قومها و نژادها تنها کافیست که او را بپذیریم و شاهد اعمال دستانش در زندگیمان باشیم.علاوه بر ارتباط زنده ای که با او داریم میتوان او را توسط کلامش نیز شناخت.
کتاب تورات و انجیل تماما حول محوری بنام عیسی مسیح میچرخد ،تورات حاوی چند صد پیشگویی و وعده وبیان کننده مشخصات عیسی مسیح است. انجیل نیز تمامی آن وعده های تحقق یافته را در خود ثبت کرده است و از ۳۳ سال زندگی او بر روی زمین از تعالیم او ومعیارهای او و از مرگ و قیام و عروج او بطور مخشص برای سخن میگوید.
مسیح خود شخصا به معرفی خود پرداخته است:
من صورت دیده خدای نادیده هستم هرکی مرا دید خدا را دیده است ـــــ من ازلی وابدی هستم ــــمن پیش از ابراهیم هستم ــــ من راه راستی و حیات هستم ــــ هیچ کسی به هیچ طریقی به پدر (خدای خالق) نمیرسد مگر با ایمان به من ـــــ من آب حیات هستم هرکی از من بنوشد هلاک نشود ـــ من قیامت حیات هستم هرکی به من ایمان اورد حیات جاودان یابد ـــ من هستم که بر مردگان و زندگان داوری خواهم کرد ــــ اگر مرا ميشناختيد، پدر مرا(خدای خالق)را نيز ميشناختيد و بعد از اين او را ميشناسيد و او را ديده ايد*(یعنی مرا دیده اید او را دیده اید)ـــــ من نور عالم هستم ــــ من آمده ام تا گمشده (بشر دور از خدا ) را پیدا کنم و نجات دهم ــــو ووو
ضرورت آمدن منجی در مسیحیت
عیسی مسیح غایب نیست تا برای نجات بیاید او اکنون به اسم روح القدس در ما ساکن است و با ما زندگی می کند و به جمیع نیکیها هدایت میکند.او کار نجات را انجام داده است اما بار دیگر باز میگردد اما اینبار نه برای نجات بلکه برای داوری.
عیسی مسیح بار دیگر بر میگردد تا ایمانداران را به حضور ابدی خداوند ببرد و تمامی کسانی را که به او ایمان نیاورده اند را داوری کند ..او مردگان را بر میخیزاند اگر خبر نجات را شنیده باشند و با تصمیم اگاهانه او را رد کرده باشند داوری خواهد کرد اگر از مردگان و زندگان کسی نشنیده باشد به او فرصت دوباره میدهد ، تا بشنوند وتصمیم بگیرند و انگاه نجات یافتگان را بحضور خداوند میبرد .
نجات یافتگان در حضور خداوند تا ابد زندگی خواهند کرد بدنی تازه و جلال یافته میگیرند که زمان و مکان بر آن احاطه ای ندارد مرگ و بیماریی و ضعف و ناتوانی و پیری و درد و ...بر آن حاکم نخواهد بود ...در حضور خداوند که صلح ابدی برقرار میشود ، بره و شیر با هم بازی خواهند کرد ،شیرخواره دست به لانه مار خواهد برد و مار او را نیش نخواهد زد ، و....و همه چیز بر میگردد به همان حالت اولی که خدا در باغ ادن برای انسان تهیه دیده بود هیچ فساد و ناپاکی بر طبیعت و بر انسان حاکم نشود.
سعی کردم تمامی مطلب را در این یک پست خلاصه کنم وگرنه هنوز میتوان نوشت و توضیحات بیشتر را در کامنتها خواهم داد.
دعا میکنم همه شما عزیزانی که این مطالب را میخوانید بخدای قدوس بله بگید و به او وصل شوید و ثمره و نتیجه این وصلت را بچشید و ببینید چه نیکوست. در نام عیسی مسیح خداوند آمین.
گناه و علت آن در اسلام
گناه عملی است که با اراده و رضایت خدا در تضاد بوده ، باایجاد نوعی تاریکی معنوی در نفس انسان ، او را از خدا که نور اسمانها و زمین است دور میسازد و بعبارت دیگر ، موجب بازماندن وی از کمال و قرب به خدا میگردد.
گناه طبق آیات قران و روایات اسلامی به دو دسته صغیره و کبیره تقسیم میشود.
این که ملاک و معیار در شناخت گناه صغیره از کبیره چیست، میان علما اختلاف نظر وجود دارد. امور زیر را به عنوان ملاک گناه کبیره ذکر کرده اند:
الف) هر گناهی که در قرآن بر آن وعدة عذاب داده شده است.(مهمترین معیار)
ب) هر گناهی که در اسلام برای آن «حدّ» تعیین شده است، مثل شرابخواری، زنا و ... .
پ) "" که بیانگر بی اعتنایی و بی حرمتی به دین و مقدّسات دینی است.
ت) "" که از طرف شرع مقدّس، با شدت و تهدید از آن نهی شده باشد.
ث) "" که در قرآن یا سنّت پیامبر اکرم و ائمه اطهار(ع) به کبیره بودن آن تصریح شده است.
در روایات، شمار گناهان کبیره متفاوت ذکر شده است. در بعضی روایات هفت گناه و در برخی نوزده گناه.
همین طور علمای اسلام آن را هفت و برخی ده و برخی بیست و بعضی سی و چهار و بعضی چهل و برخی بیشتر ذکر کرده اند.
گناهان کبیره مانند :قتل نابجا،تهمت زنا به زن نجیب، زنا، دزدی ،دروغ، قسم دروغ،...که تعداد این نوع گناه ۴۰ مورد ذکر شده است.
البته گناهان صغیره هم میتوانند تبدیل به گناه کبیره شوند.
مسلمانان برای تشخیص اینکه چه گناهی صغیره و چه گناهی کبیره است باید نسبت به قران و روایات اگاهی واطلاع کافی داشته باشد.
برخی از این گناهان با توبه بخشیده میشوند ، امام علی گفته اند: گناهان بر سه گونه اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى که براى صاحبش ، هم امید بخشش داریم و هم ترس از کیفر.
گناه در اسلام حرام است اما برخی میتوانند تبدیل به حلال شوند.
مثال برای مورد استثنایی دروغ:
امام صادق (ع) فرمود: "انّ اللَّه أحبّ الکذب فی الإصلاح... و أبغض الکذب فی غیر الاصلاح؛(2) "خداوند دروغ گفتن را در مورد اصلاح بین مردم دوست دارد"
امام صادق (ع) فرمود: "الکذب مذموم الاّ فی امرین: دفع شرالظلمه و اصلاح ذات البین؛ (3) دروغ بد است مگر در دو مورد :با دروغ شر ظالمی را ا زخود یا از دیگران دفع کند ،یا با دروغ بین دو نفر اصلاح ایجاد "
مثال برای قسم دروغ:
امام صادق فرموده است: «اگر انسان از روي تقيه و ضرورت و ناچاري سوگند دروغ ياد كند ضرري ندارد.» و در ادامه افزود: بهطور قاعده كلي، هر حرامی در مقام اظطرار حلال میشود.
در اسلام به علت و ریشه گناه پرداخته نشده است و بخشش از گناهان را توبه و انجام مراسم مذهبی و دعاها و نمازها وانجام اعمال نیکو و...، میدانند.
گناه و علت آن در مسیحیت.
کتاب مقدس اولین و تنها کتابی است که گناه را بدرستی تعریف کرده است.
خداوند دوری انسان از خود را گناه میداند.
آنچه که ادیان و مذاهب به عنوان گناه میشناسند در واقع خود گناه نیستند بلکه ثمرات گناه ( دوری از خدا) هستند. در بین مردم دنیا، ثمرات گناه به گناه معروف هستند که ما هم به ناچار گاهی از آن وازه استفاده میکنیم.
زمانی که آدم وحوا در حضور خدا زندگی میکردند (مدت زمانش بر کسی معلوم نیست)آنها کامل و بی نقص و بی گناه بودند،آنها به خداوند که منبع نیکی وحیات است وصل بودند و هیچ بدی نمیکردند و هیچ ضعف و بیماری و ناتوانی و مرگ بر آنها احاطه نداشت.
ادیان میگویند گناه یعنی سرپیچی از فرمان و اراده خدا، که ما هم اینرا تصدیق میکنیم ،اما کدام اراده ؟؟؟اراده خداوند بر پیروان مذاهب مشخص نیست.
کتاب مقدس تنها کتابی است که اراده خداوند را به وضوح برای ما بیان میکند:
اراده خداوندبرای بشر دوستی او با خدا و داشتن رابطه با او بود.
خدا دنیا را با تمامی محتویاتش و تمامی زیباییش برای انسان افرید و اراده اش این بود که انسان تا ابد در حضور خدا باشد و بااو رابطه داشته باشدو با خدا تا ابد زندگی کند.
خداوند چون محبت است وانسان را دوست دارد ، به او اراده ازاد داده است تا او نیز مختارانه خدا را دوست داشته باشد .
اما ادم وحوا این انسان اولین،با اراده آزاد دوستی و رابطه با خدا را ، رد کردند در واقع از اراده خدا سرپیچی کردند ...و بین انها و خدا فاصله و جدایی افتاد.
خداوند این جدایی را گناه نامید.
وقتی انها از حضور خدا خارج شدند تمامی آن نعمات و برکات وخوشیها و حیات ابدیی که خدابرای آنها خواسته بود را از دست دادند.و مرگ روحانی برای آنها اتفاق افتاد...یعنی رابطه روحانی انها با خدا قطع شد.
مانند شاخه درختی که از اگر از درخت جدا شود حیات از او ساقط میشود و به خشکی و مرگ مبتلا میشود.
دردوری از خدا، که حکومت شیطان قرارداشت ،آنها ونسل آنها به مرگ جسمانی ، بیماری،پیری،ناتوانی ،غم ،رنج،وعصبانیت ، بدخواهی ،دشمنی،دروغ،دزدی، زنا ، قتل ،بت پرستی ،وهر انچه که بشر در دنیا بعنوان بدی میشناسد ، مبتلا شدند.
طبق کلام خداوند :همه ما انسانها ،که نسل انسان اول هستیم، در این جدایی و در دوری از خدا متولد شده ایم و این جدایی گناه نام دارد .
اعمالی چون ، قتل ،دزدی، زنا ، بت پرستی،خودخواهی، بدگویی ، دشمنی با دیگر انسانها، جنگ ،گرفتن چندین زن، وووووهمگی ثمره و میوه این جدایی هستند.
درمذاهب حرف از گناه صغیره و کبیره است، اما خداوند میگوید همه گناه کرده اند و همه از حضوراو قاصرند .و حتی یک بیگناه هم یافت نمیشود.
جدایی از خدا، صغیره و کبیره ندارد.کسی که در دریا غرق شود خواهد مردو فرقی نمیکند چقدر زیر آب فرو رفته باشد، چه یک وجب چه صد وجب.
لارم است که در ادامه، راه حل از این دوری را(نجات) بیان کنم اما چون طولانی میشود در پستی دیگر به آن خواهم پرداخت.
دعا میکنم روز نجات و وصل بخداوند، برای تمامی شما عزیزانی که این مطلب را میخوانید ، به زودی فرا رسد چون خداوند عاشقانه منتظر به اغوش کشیدن شماست تا در اراده ازلی او که وصلت و رابطه با شماست ، قرار بگیرید.
در نام عیسی مسیح آمین.
زنا عبارت از رابطه جنسي زن و مردي است که بين آنها عقدی صورت نگرفته باشد و در هنگام رابطه جنسی بدانند آن رابطه نامشروع است.
زنا رابطهي نامشروع جنسي با مرد يا زن مجرد، رابطهي نامشروع جنسي با مرد يا زن متاهل (محصَن يا محصَنه) و همچنين تجاوز است.
امام راغب، زنا را اين گونه تعريف ميکند: همخوابگي مردي با زني بي آنکه او را شرعاً به عقد خود در آورده باشد.
بنا بر این تعریف ،اگر بین زن و مردی عقدی (قراردادی)صورت گیرد آن رابطه زنا محسوب نخواهد شد .
اما خود این عقد نیز انواعی دارد :
عقد بین یک مرد ویک زن بصورت دائم -* عقد بین یک مرد و بیش از یک زن <چهار زن> بطور دائم **-عقد بین یک مرد و یک زن بصورت موقت(که مرد مهری <اجرتی>به زن در قبال این رابطه خواهد داد و این مدت از یک دقیقه تا یک سال میتواند مطرح باشد )***عقد بین یک مرد متاهل بازن و یا زنان دیگر بصورت موقت **** عقد بین یک مرد بالغ با دختر نابالغ<زیر ۹ سال> حتی شیر خواره .
در رابطه ای که عقدی (قراردادی ) بین انها انجام شده باشد عمل ارتباط جنسی ،زنا محسوب نمیشود.
حتی اگر این عقد بین مرد و دختر بچه شیر خواره باشدوحتی اگر همه جای دنیا بعنوان عملی زشت و ننگین بحساب آید(پدوفیلی) اما این عمل با اجرای یک عقد ،جنبه شرعی پیدا میکند و حلال محسوب میشود.
زنا از دید مسیحیت:
بهتر است تعریف زنا را در جمله طلایی و کوتاه عیسی مسیح ،جستجو کنیم که میفرماید:
هرگاه کسی نگاهی از روی شهوت، به کسی غیر از یگانه همسرش داشته باشد،هماندم در دلش با او زنا کرده است.
عیسی مسیح با این سخنانش بیان میکند که تمایلات بد از دل و فکر انسان صادر میشود و علت این گناهان دل و فکر بیمار انسان است که باید شفا یابد.(اگر کسی در مورد چگونگی شفا یافتن درون بیمار انسان سوالی داشت ،با کمال میل راه حلش را توضیح خواهم داد)
در ادیان و مذاهب عمل برقراری رابطه جنسی با کسی که به عقد شخص در نیامده است زنا محسوب میشود اما عیسی مسیح حتی فکرکردن به رابطه با کسی غیر از یگانه همسرش ،را زنا میداند.
این تعلیم محکم و قطعی خداوند راه را بر روی هر گونه عمل جنسی گناه الودی که مذاهب آنرا ،حلال اعلام کرده اند ، میبندد.
مسیح ،داشتن رابطه با زنی دیگر چه بصورت چند همسری، چه بصورت صیغه و ...را زنا میداند .حتی اگر مرد یا زنی به دلیلی غیر از خیانت (زنا)از یکدیگر جدا شوند و ازدواج مجدد نمایند رابطه انها با همسر جدیدشان را نیز زنا میداند.
از آنجا که با ایمان به عیسی مسیح ، خداوند در مسیحیان ساکن میشود . طبق کلام خدا ،بدن ما معبد خداوند میشود ،که این معبد نباید هرگز الوده شود .
دربدن انسان هر نیازی که هست ،خداوند برای رفع آن نیاز وسایلی فراهم کرده است اما او خود میگوید هم نیاز و هم وسیله نیاز(گرسنگی و غذاو یا...) فانی هستند و روزی از بین خواهند رفت، اما جسم انسان برای زنا نیست بلکه برای خداست.و باید با بدن خود خدا را تمجید کنیم.
رابطه در ازدواج تک همسری نعمت و هدیه ای است از طرف خدا به انسان. وظیفه انسان است که این هدیه را گرامی دارد و انرا بی ارزش نکند ...خداوند زن ومرد را ملزم میکندکه با نیمه دیگر تنش به نیکی و احترام و وفاداری رفتار کند و تن خود را با تن دیگران که جفت او نیستند آلوده نکند.
خداوند میفرماید:حتی ذکر زنا در میان شما نباشد زیرا این شایسته مقدسین نیست.
زنا ،یا داشتن رابطه با غیر از یگانه همسر ،اراده خداوند برای بشر نبوده ،مسیح تن دادن به چنین ارتباطی را شیوه امتهایی میداند که خدا را نمیشناسند.
درمورد زنا و معایب آن و اینکه چرا گناه است میتوان مطالب فراوانی نوشت ،اما من تنها به تفاوت دو دیدگاه اسلام و مسیحیت در این باره ،آنهم بصورت خیلی خلاصه پرداخته ام ،امیدوارم شما عزیزان با نظراتتان این بحث را بیشتر باز کنید .
نجات و فیض خداوند بر همه شما عزیزان باد.
ازدواج از دیدگاه قران
از ديدگاه اسلام، ماهيت ازدواج يك قرارداد و پيمان با شرايطي ويژه است. (رك. نجفي، 1365: ج29، صص8-5) بقول معتقدین مسلمان: شاید بتوان گفت: قويترين پيمان و مقدسترين قرارداد است كه آدمي با اعتماد به آن، والدين و خواهر و برادر خود را رها كرده و راضي ميشود با فردي كه شناخت زيادي از وي ندارد، هم پيمان شود و همهي دارايي خود را با او به مشاركت گذارد. گويا به همين جهت است كه در روايات از اين قرارداد به «قلاده» تعبير شده و هشدار داده شده است كه متوجه باشيد عنان اختيار خود را به دست چه كسي ميدهيد. (رك. الحرالعاملي، 1403ق: ج14، ص17) و چه كسي را كنار خود قرار ميدهيد و شريك مال و دين و اسرار خويش ميسازيد. (همان: ص14)
معتقدین مسلمان میگویند اسلام به ازدواج اهمیت زیادی قائل شده است و این تنها به خاطر جنبه شهوی آن نیست ، بلکه به دلیل نتایج ارزش مندی است که در پرتو آن به دست می آید وازدواج تنها براى ارضاى غریزة جنسى نیست* بلکه علاوه بر آن،جنبة معنوى و سلامت روحی و روانی نیز دارد. ازدواج براى تولید انسان و بقاى نوع، اتخاذ انیس و مونس و شریک و مشاور در زندگى است.
ازدواج براى تحکیم پیوند و پیمان هاى اجتماعى است که این جهت ها باید مورد توجه قرار گیرد، هر چند ارضاى غریزة جنسى نیز اگر به انگیزه الهى انجام گیرد، ثواب اخروی دارد و باعث مى شود که مرد و زن به گناه نیفتند و یا بر اثر فشار غریزة جنسى گرفتار عقده و ناراحتى روحى نشوند.
از نظر اسلام اهداف اساسی ازدواج عبارتند از:
1 – رسیدن به آرامش در فرهنگ قرآنی، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، دستیابی به کمال انسانی است .
تردیدی نیست که از تنهایی به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانوادۀ مستقل تشکیل دادن، ارضای کششهای نفسانی و غرایز طبیعی و فرزند آوری از نتایج قهری ازدواج، نیز از مهمترین عوامل مؤثر در آرامش روان، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی درونی است.(2)
قرآن کریم در معرفی فلسفه ازدواج به مردان میگوید: «و یکی (دیگر) از نشانه های خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید»(3) خداوند(الله) در این آیه و آیه 189 اعراف، ، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفی کرده است.
2 – بقای نسل:
یکی از اهداف جانبی ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است.
امام سجاد(ع) وجود فرزند را از سعادت های انسان می داند(4). امام صادق(ع) یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر را توان زاییدن فرزند معرفی میکند (5).
3 – پاسخ به غریزه خدا دادی:
ازدواج پاسخی است خداپسندانه به خواسته غریزی انسان ؛ زیرا خداوند در وجود انسان غریزه جنسی را قرار داده است.
4 – حفظ عفت:
از هدف مهم ازدواج، حفظ پاکدامنی زنان و مردان و جلوگیری از لغزشهای گوناگون است، زیرا ازدواج تنها راه ارضای طبیعی تمایل جنسی است،از این رو پیامبر(ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد»(6)حضرت محمدوقتى شنید یکى از یارانش زن و زندگى را رها کرده، خشمگین شد و فرمود: “خداوند مرا براى رهبانیّت نفرستاده بلکه مرا با دینى معتدل و آسان برانگیخته است. من روزه مى گیرم، نماز مى خوانم و با زنان آمیزش دارم. هر کس دین فطرى مرا دوست دارد، باید به سنت و روش من عمل کند وازدواج از سنت هاى من است”.
علاوه بر ازدواج تک همسری ،در اسلام شکلهای دیگری نیز رایج است مانند ، ازدواج با چند همسر در زمان واحد(تعدد زوجات) و ازدواج موقت(متعه) است که این ازدواج ازنظر زمان میتواند یک دقیقه یا 99 سال طول بکشد.هر شکل از شیوه های ازدواج در اسلام تعریفی و هدفی جداگانه از یکدیگر دارند .مثلا
تعریفی که در بالا برای ازدواج(تک همسری) عنوان شد شامل ازدواج موقت نمیشود وهدفهایی که ازدواج دائم دارد در ازدواج موقت قابل تحقق نیست .. ونیز تعریف و هدفهای ازدواج دائم ، با ازدواج چند همسری، یکی نیست.
اگر چه این ازدواجها(دائم - موقت - چند همسری ) درتعریف و هدف و معنا مشترک نیستند امااز نظر اسلام ازمقوله ثواب با هم اشتراک دارند،که بحث در مورد آنها به درازا میشکد .
با اینکه تعدد زوجات و متعه مستقیما در کتاب قران آمده است وبه سنت پیامبر اسلام معروف است و ثواب و پاداشهای زیادی برای آنها در قران واحادیث ، وعده داده شده ، اما بسیاری از مردم کشورهای اسلامی در مورد مسئله ازدواج متعدد و متعه با اکراه صحبت میکنند و بسیاری با پذیرفتن این دو نوع ازدواج مشکل اساسی دارند .
. يك روحاني اصلاحطلب به نام يوسفي اشكوري، يادآوري مي كند كه ازدواج موقت باعث «تحقير» زن ميشود. در يك جامعه سنتي كه در آن، بكارت عروس، امري اجتنابناپذير به شمار ميآيد، دختري كه تن به يك ازدواج موقت داده باشد، به سختي خواهد توانست يك ازدواج «واقعي» داشته باشد..
مخالفت زنان با پديده چند همسری و نيز ازدواجهايی مانند مسيار(دراهل تسنن) و متعه(در اهل تشیع) در تونس باعث شده است که قوانين اين کشور اساسا چند همسری را ممنوع اعلام کند.
سوزان مبارک، همسر رييس جمهور مصر می گويد :ازدواج مکرر مردان چيزی نيست که بتوان آن را با توسل به قانون و يا زور متوقف کرد، ولی شايد بتوان با بالا بردن سطح آگاهی خانواده (بخصوص مردان ) آن را کنترل کرد.
.”
برخی کارشناسان می گويند که به نظر می آيد برخی دولتهای اسلامی با گسترده شدن چنين ازدواجهايی موافق هستند. زيرا از ديد آنها اين نوع ازدواجها می تواند به کاهش مشکلاتی منجر شود که باعث سخت تر شدن شرايط ازدواج شده است. ولی منتقدين می گويند که بکار بردن چنين روشهايی بدون توجه اصولی به بهبود وضعيت اقتصادی مردم، پيامدی جز بدتر شدن وضعيت زنان در جوامع اسلامی و پايين رفتن آمار ازدواج در اين کشورها ندارد.
آنان همچنين، گسترش ازدواج مخفيانه را عامل افزايش رياکاری و سست تر شدن بنيان خانواده می دانند.
اسلام با اینکه ازدواج را مقدس میداند اما این تقدس میتواند دائمی و ابدی نباشد وتقدس ازدواج با طلاق از دست میرود و یا گاهی این تقدس با وجود همسر ویا همسرانی ( چه دائم و چه موقت ) آلوده میشود.
ازدواج از دیدگاه کتاب مقدس(تورات و انجیلَ)
از نظر خداوند (در کتاب مقدس) ازدواج یک قرارداد و پیمان نیست بلکه یک عهد است. در قرار داد شرایطی مطابق خواست دو طرف مطرح میشود که طرفین موظف به اجرای آن هستند و اگر یکی از انها از انجام وظیفه خود سر باز زند و یا کوتاهی کند طرف دیگر حق دارد که قرار داد را باطل کند .
در قرار داد طرفین با هم قرارها و شرطهایی میگذارند که مورد توافق انهاست و اگر در اجرای آن توفیقی نیافتند میتوانند قرار داد را فسخ کنند که در ازدواج این فسخ را طلاق میگوییم.
ازدواج از نظر خداوند در کتاب مقدس یک عهد است عهدی ابدی و همانطور که خود خداوند میفرماید : پیوند زن و مرد ،نقشه و اراده خداوند است و پیوندی را که خدا بین آنها ایجاد میکند،هیچ کسی حق ندارد بهم بزند.
ازدواج به خودی خود یک امر مقدس نیست بلکه هدف ازدواج است که میتواند آنرا مقدس سازد.و برای این تقدس هدفهای مختلف وجود ندارد بلکه یک هدف و انهم یکی شدن در خداوند است.
در مسیحیت ازدواج قبل از اینکه یک رابطه جسمانی وجنسی باشد درجه اول یک رابطه روحانی است که منشا این رابطه ،خداست. ازدواج به معنی یکی شدن در روح است .
زن و مرد مسیحی که با ایمان به عیسی مسیح از نو و از روح خداوند متولد (تولد روحانی ، اگر برای شما این موضوع مبهم است یاداوری کنید تا با کمال میل توضیح دهم )میشوند هدف زندگیشان شبیه شدن به عیسی مسیح است (یعنی مقدس شدن) آنها(با ایمان به صلیب مسیح) در ابتدا با خدا یکی میشوند و بعد وقتی ازدواج میکنند با همسرشان یک میگردند چون منشا روحی که در آنهاست ، ازخداست، وقتی با خدا یک شده باشند با هم نیز یک میگردند .البته این یکی شدن آنی نیست بلکه راه و مسیریست که وارد آن شده اند و باید تا به انتها طی شود.
در این یکی شدن که منشاش روح خداست ، اعتقاد ، باور ، ایمان ، هدف ،معیار، سلیقه ،آرزو ، تلاش ، و….زن و مرد یکی میگردد و این از تشنشها وتضادهایی که موجب دعوا و قهر و جدایی زن ومرد میشود ، جلوگیری میکند.
همانطور که در بالا گفته شد در یک قرار داد ، هر طرف متعهد می شود به تعهدات خود عمل کند تا زمانی که طرف مقابل نیر چنین کند . اما عهد بر اساس پاسخگویی به خداوند بسته می شود ، و بدون توجه به اینکه طرف مقابل چه می کند ، شخص باید به تعهدات خود عمل کند.یک ایماندار مسیحی به احکام خدا واقف است و زندگیش بر اساس آن استوار است و این حکم که همان حکم اول واخر است (محیت ) است .
:خداوند در کتاب مقدس میفرماید اگر کسی ادعا میکند خدا را میشناسد و او را دوست دارد باید این حکم را اجرا و اطاعت کند: اول خدا را با دل و جان و روح راستی(روح القدس) محبت کند و دوم ، دیگران را محبت کند. که این محبت باید بی توقع و بدون شرط باشد .
واضافه میکند که نه تنها دوستان بلکه باید دشمنانمان را نیز محبت کنیم محبتی بی قید و شرط و یدون توقع ، مانند محبت خود خداوند که بارانش را بر بدان و خوبان بیکسان میبارند.و آفتابش را بر بدان و خوبان بیکسان میتاباند.
با توجه به ماهیت بی نظیر ازدواج ،(یکی شدن با خدا ویکی شدن روحانی با همسر) خداوند برکات ویا هدفهایی برای ازدواج مقرر کرده است مانند:
رفاقت و کامل شدن : خدا زن و مرد را در روح با هم افرید وبه هر یک جسمی مشخص داد و این دو را با هم انسان نامید .و این دو را در کنار هم بعنوان مشاور و شریک و دوست قرار داد تا با خصوصیات و صفات وتواناییهایی که هرکدام بطورمخصوص و جداگانه دارند،با هم کامل شوند و موجب ارامش و شادی و برکت و سعادت یکدیگر شوند
لذت صمیمیت : خدا خوشی رابطه ی جنسی را برای بشر مقرر فرمود و آن را در محدوده ی ازدواج نیکو اعلام داشت ( عبرانیان 13 : 4 ) این لذت محبتی است از طرف خدا برای زن و مرد .
زن ومرد رابطه جنسی برقرار نمیکنند که صرفا نیاز جنسیشان را برطرف کنند بلکه چون از محبت نسبت به یکدیگر پر هستند این رابطه برقرار میشوددر واقع این رابطه ثمره محبتی است که در بین انهاست.
بستر زن ومرد از نظر خدا باید پاک باشد وحریم این رابطه باید تا به اخر عمربا قدوسیت حفظ شود بهمین خاطر او در ابتدای خلقت انسان مقرر کرد که برای آدم یک حوا وجود داشته باشد نه حواها و برای مرد یک زن ، نه زنها .
از نظر خداوند برقراری رابطه جنسی تنها در محدوده ازدواج مبارک و پسندیده است انهم ازدواجی که شامل یک زن و یک مرد باشد نه بیشتر ….خداوند زندگیی را که در آن به هر صورت زنایی وجود داشته باشد برکت نمیدهد.خواه این زنا فکری باشد خواه ازدواج موقت و خواه چند زنی.
با هم در صورت خدا : زن و مرد با هم صورت خدا را منعکس می سازند ( پیدایش 1 : 27 ) و ازدواج وسیله ای است برای تقدیس متقابل تا زندگی و ارتباط آنها جلال دهنده نام خدایشان باشد.
تولید مثل :یکی از برکات ازدواج که این نیز از محبت خداست ، تولید مثل است تا بشر کثیر و بارور شود و فرزندان انها در محبت او(خدا) پرورش یابند ( پیدایش 1 : 28 ) فرزند میوه رابطه است و چه نیکوست میوه رابطه ای که خداوند آنرا تایید کرده باشد.
نشان دهنده تصویر مسیح و ایماندارانش (کلیسا) : ازدواج باید تصویری باشد از ارتباط پر محبت و پر شکوه میان مسیح و ” عروسش “(ایماندارانش) که در آن ، شوهر همسر خود را همانطور محبت می کند که مسیح کلیسا را محبت نمود ( افسسیان 5 : 13 – 33 )مسیح برای برداشتن گناهان ما( انسانها) تا بدان اندازه فروتن و فداکارشد که جانش را بجای ما بر صلیب داد.
در ازدواج ،مرد نیز باید مانند مسیح حاضر باشد برای همسرش جانش را بدون توقع فدا کند و همسرش را مقدم بر خود بداند.و زن نیز مانند ایمانداران به مسیح که به او وفادار هستند و بهش اعتماد میکنند به مردش اعتماد و اطاعت میکند .
طلاق در مسیحیت.
از انجا که ازدواج طبق خواست ونقشه خداوند ، پیوندی است ابدی و هیچ کسی حق گسستن این پیوند را ندارد ، طلاق در باور مسیحی جایی ندارد.و خداوند از طلاق متنفر و بیزار است.
گفتیم که ازدواج عهدیست که د رحضور خدا بسته میشود عهدیست بدون شرط و توقع ،بنا بر این طرفین، بخداوند تعهد دارند که تا پایان عمر این عهد را نگه دارند و شکستن این عهد جایز نیست.اگر کسی عهد ازدواج را بشکند در حقیقت عهدش را با خدا شکسته است اگر کسی یکی بودن با همسرش را رد کند در واقع یکی بودن با خدا را رد کرده است .
با اینحال از انجا که انسان دارای اراده ازاد است و گاهی با اراده ازاد گناه میکند ، خداوند طلاق را در صورتی که یکی از طرفین زنا کرده باشد مجاز میداند چون با زنا ،شخص آن پیوند یگانه و قدوس بین خود وهمسرش را بیحرمت کرده و عهدی که بخدا داده است را زیر پا گذاشته .
دیگر علل نفرت خدا از طلاق
ضروریت فروتنی : ،خداوند می داند که اگر ازدواجی مشکل دارد ،آن ازدواج می تواند از شکست نجات یابد اگر شوهر و زن خود را در مقابل او فروتن سازند و احکامی را که او در کلام مقدسش تعیین فرموده ، رعایت کنند . و اگر زن ومرد بخاطر آن مشکل از هم جدا شوند نشان میدهند که بخدای خود در رفع آن مشکل اعتماد ندارند.و این بی اعتمادی قلب خدا را میازارد.
رابطه با خدا : رابطه ی زناشویی همیشه منعکس کننده ی سلامتی روحانی زن و شوهر است . هرچقدر آنها به خدا نزدیکتر شوند ، با یکدیگر هم صمیمی تر خواهند شد . ( اول یوحنا 4 : 12 ) عکس این نیز صادق است ،اگر زن ومردی بغیر از علت زنا بخواهند از همدیگر جدا شوند این نشان از ضعف رابطه انها با خداست و این دل خدا را سخت غمگین میکند . اگر زن و مرد مسیحی رابطه پیوسته خود را با خدا عمیقا حفظ کنند هرگز آن حکم اول واخر را که محبت به خدا و محبت به دیگران است را از یاد نخواهند برد و این مبحت نشانه هایی دارد که طبق تعریف کتاب مقدس چنین است:
کسی که محبت دارد صبور است و مهربان، حسود نیست و به کسی رشک نمی برد.مغرور نیست و هیچگاه خودستایی نمی کند.به دیگران بدی نمی کند .خودخواه نیست و باعث رنجش کسی نمی شود.کسی که محبت دارد پر توقع نیست و از دیگران انتظار بیجا ندارد .عصبی و زود رنج نیست و کینه به دلنمی گیرد .هرگز از بی انصافی وبی عدالتی خوشحال نمی شود بلکه از پیروز شدن راستی شاد می گردد.اگر کسی را دوست بدارید به هر قیمتی که باشد به او وفا دار می مانید همیشه سخنان او را باور می کنید سعادت او را می خواهید و از او دفاع می کنید. همه عطایایی که خدا به ما می بخشد روزی به انتها خواهد رسید .نبوتها سخن گفتن به زبانها و دانستن علم و اسرار روزی پایان خواهد یافت .اما محبت تا ابد باقی خواهد ماند و از میان نخواهد رفت(اول قرنتیان 1-13:9 )پس سه چیز همیشه باقی خواهد ماند:ایمان، امید و محبت اما از همه بزرگتر محبت است
پیوندی جدا نشدنی : علت دیگر نفرت خدا از طلاق مربوط به ماهیت خود ازدواج می شود . عیسی مسیح درباره ی ازدواج فرمود:
و از این سبب مرد پدر و مادر خود را ترک گفته، به زن خویش خواهد پیوست، و آن دو یک تن خواهند شد. بنابراین، از آن پس دیگر دو نیستند، بلکه یک تن میباشند. پس آنچه را خدا پیوست، انسان جدا نسازد ( مرقس 10 : 7 – 9 )
ازدواج طوری مرد و زن را به هم پیوند می دهد که دیگر نمی توانند از هم جدا شوند مگر با لطمات فراوان . مانند این است که دو تکه کاغذ را به هم بچسبانیم و بعد بخواهیم آنها را جدا کنیم . این جدا سازی به درستی انجام نخواهد شد چون هردو کاغذ پاره می شوند . طلاق قلب و زندگی زن و مرد را پاره می کند و زخم های جبران ناپذیر بر جای می گذارد.و این با خواست خدا که سلامتی و خیریت و برکت برای فرزندانش است ، مطابقت ندارد.تقدس در یگانگی همسر و نگه داشتن آن: گفتیم که ازدواج به معنی یکی شدن است هم از نظر روحانی و هم از نظر جسمانی و انسان طبق اراده وخواست خداوند تنها با یک همسر یکی میشود نه با همسران متعدد .
زن و مرد هر کدام نیمه یک تن هستند که اگر در کنار هم قرار گیرند کامل میشوند و وقتی زنی و مردی در کنار هم قرار گرفتند و کامل شدند هر نیمه دیگری در کنار انها قرار گیرد خارج از اراده خدا وخارج از کاملیتی آنهاست .و اگر شخص سومی در این محدوده قرار گیرد زنا محسوب میشود.
عیسی مسیح میفرماید: اگر مردی به زنی غیر از یگانه همسر خود نگاهی از روی شهوت داشته باشد هماندم در دلش با او زنا کرده است و از زانیان خواهد بو د.
بدون هیچ توضیح اضافه ای،و با توجه به اراده خدابرای مسئله تک همسری ،شاید بتوانیم درک کنیم که چرا زنان طبیعتا و فطرتا ، نمیتوانند مردشان را با زن ویا زنان دیگر تقسیم کنند. این حس یک حس خدا دادی و مورد تایید خدا میباشد.
برای داشتن زندگی پاک و قدوس ، شما را به دستان خدای مقدس میسپارم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|